تبليغاتX
هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي بینند *********************************************

*********************************************
.
سرباز وطن3/12/1388

با عرض سلام و معذرت من در حال حاضر سربازهستم و فرصت اینکه وبلاگمو به روز کنم ندارم ولی مطمئن باشید دو ماه دیگه با کلی مطلب جالب و خاطرات شخصی خودم یک تحولی به وبلاگم خواهم داد. 

 

برام دعا کنید   برای همتون آرزوی موفقیت میکنم              

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت || - نظر(1) -
دریافت کد چندین قلب به دنبال موس9/7/1388

با استفاده از این کد چندین قلب به دنبال اشاره گر موس شما خواهد بود مثل وبلاگ خودم امیدوارم که ازش لذت ببرید فقط کافیه که کد ها رو کپی کنید .دقت کنید که مرورگر شما internet explorer باشه لطفا بر روی لینک دریافت کد کلیک کنید

 دریافت کد 

نــــــــــــــــــــــــظـــــــــــــــر   هم بدین خوشحال میشم

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: کدهای جاوا اسکریپت | - نظر(4) -
داستانهای آموزنده و پر معنی8/7/1388

( تنها خدا را دوست دارم )

از وقتي سقف خانه مان چکه مي کند از باران بدم مي آيد.. از وقتي مادرم پاي دار قالي مرد از قالي بدم مي آيد از وقتي برادرم به شهر رفت و ديگر نيامد از شهر بدم مي آيد از وقتي پدرم شبها گريه مي کند از شب بدم مي آيد از وقتي دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سيلي زد از دستهاي مهربان بدم مي آيد.. از وقتي خواهرم پاهايش زير گرماي آفتاب تاول مي زند از آفتاب بدم مي آيد از وقتي سيل آمدو مزرعه را ويران کرد از آب بدم مي آيد و تنها خدا را دوست دارم!!! چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!! چون او شب را مي آورد که اشک هاي پدرم را هيچ کس نبيند!!! چون او مادرم را برد پيش خودش که او هم گريه نکند!!! چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگي کند!!! چون من دعا کردم و مي دانم دستهاي آن مرد را که به پدرم سيلي زد فلج خواهد کرد!!! چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!! چون او سيل را جاري کرد تا گناه انسان را از زمين بشويد!!! و من تنها خدا را دوست دارم
نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: داستانهای آموزنده و پر معنی | - نظر(2) -
داستانهای عاشقانه8/7/1388


17 ساله بودم که به یکی از خواستگارانم

  که پسر نجیب و خوبی بود جواب مثبت دادم.

 اسمش رضا بود پسر معدب و متینی بود

 هر بار که به دیدن می امد غیرممکن بود دست خالی بیاد

 ما همدیگرو خیلی دوست داشتیم

 چند ماه اول عقدمان به خوبی گذشت

 تااینکه رفتارواخلاق رضا تغییر کرد ومتفاوت

 کمتر به من سر می زد وهر بار که به خونشون

  می رفتم به هر بهانه ای منو تنها میگذاشت و

  از خونه بیرون می رفت...

 دیگه اون عشق و علاقه رو تو وجودش نمی دیدم

 هر بارم ازش می پرسیدم مفهوم کارهاش چیه ؟

  از جواب دادن تفره می رفت و منکر تغییر رفتارش می شد

 موضوع رو با پدر و مادرم در میون گذاشتم

 ولی اون ها جدی نمی گرفتن وحتی باور نمی کردن

 هر طور که بود وبه هر سختی که بود روزهامو سپری میکردم

 تا یکی از روز ها که به خاطر موضوعی به

 خونمون امده بود تصادفی با یکی از

  اشناهای دورمون که رئیس کلانتری

  یکی از استان هاست(و ما بهشون میگیم عمو )روبرو و اشنا شدن و یکباره تمام چیز هایی که من و خانواده ام

 متوجه نشدیم رو فهمید و با پدرم در میون گذاشت

 تازه پدرم متوجه شد که من دروغ نمی گم ...من ناز نمی کنم ...

 من نمی خوام جلب توجه کنم

 بله عموم متوجه شد که رضا  اعتیاد داره و

  با تحقیقات عموم و همکاراش متوجه شدیم که

  یه دختر فراری رو هم عقد موقت کرده

 وخرید و.فروش مواد هم از کارای جدیدشه

 شنیدن این حرف ها واسم خیلی سخت بود

  رضا و این همه خلاف ........... نه

 زن دوم ....نه ...........بچه .....وای

 اون دختر به خاطر اینکه رضا اونو

  رها نکنه  سریعا بچه دار شد.

 سه سال طول کشید تا بتونم ازش جدا شم .

 سه سال تمام پله های دادگاهو پایین و بالا رفتم

 تا تونستم خودم راحت کنم

 خیلی بهم سخت گذشت رضا به طلاق رضایت نمی داد

 می گفت بهم علاقه داره و......

 با تهدید های عموم وبخشیدن مهریه ام بعد

  از3 سا ل عذاب و سختی وآزار تونستم ازش جدا شم.

 الان چند سالی از اون ماجرا می گذره و

  رضا صاحب 2 فرزند شده.

 ومن هم با کمک خانوادم ودوستان تونستم از

 این حال و هوا بیرون بیام و زندگیه عادیمو ادامه بدم

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: داستانهای عاشقانه | - نظر(1) -
داستانهای آموزنده و پر معنی8/7/1388

تغيير دنيا

بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم . بعد ها انگلستان را هم بزر گ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم. در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواد هام را متحول كنم . اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد ميتوانستم دنيا را هم تغيير دهم

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: داستانهای آموزنده و پر معنی | - نظر(1) -
داستانهای آموزنده و پر معنی8/7/1388

اينجا هم همينطور

پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود و استراحت ميكرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد: هي پير! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟گفت: مزخرف!پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور! بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را پرسيد.پيرمرد باز هم از او پرسيد :مردم شهر تو چه جوريند؟گفت: خب ! مهربونند.پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: داستانهای آموزنده و پر معنی | - نظر(1) -
داستانهای آموزنده و پر معنی8/7/1388

سخاوت

پسر بچه اي وارد بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست . پيشخدمت يك  ليوان آب برايش آورد . پسر بچه پرسيد : يك بستني ميوه اي چند است . پيشخدمت پاسخ داد : ۵۰ سنت .پسر بچه دستش را در جيبش برد و  شروع به شمردن كرد. بعد پرسيد:يك بستني ساده چند است ؟ در همين حال ، تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند و پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد: ۳۵ سنت. پسر دوباره سكه هايش را شمرد و گفت : لطفأ يك بستني ساده؟ پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال كار خود رفت . پسرك نيز پس از خوردن بستني پول را به صندوق پرداخت و رفت.وقتي پيشخدمت بازگشت از آنچه ديد شوكه شد . آنجا در كنار ظرف خالي بستني، ۲ سكه ۵ سنتي و ۵ سكه ۱ سنت گذاشته شده بود . براي انعام پيشخدمت

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: داستانهای آموزنده و پر معنی | - نظر(0) -
تو همونی8/7/1388

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: عکسهای عاشقانه | - نظر(0) -
اینم یه تیپ جدید8/7/1388

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: عکسهای دیدنی | - نظر(1) -
شیوه جدید تعمیر کردن ماشین8/7/1388

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: عکسهای دیدنی | - نظر(0) -
سنگتراش8/7/1388

سنگتراش

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.

در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!
در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است
.
او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند
.
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد
.
کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد
.
همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و را دید که
سنگتراش با چکش و قلم به جان او افتاده است.

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب آموزنده و شنیدنی | - نظر(0) -
معنای هر انگشت برای انگشتر!8/7/1388

انگشت شست: نشان دهنده قدرت اراده در فرد است. این انگشت با خودِ درونی فرد در ارتباط است. وقتی به شما گفته می شود که در انگشت شستتان انگشتری بیندازید، به دقت مراقب تغییراتی که در زندگیتان اتفاق می افتد باشید. این انگشتر قدرت اراده شما را تقویت خواهد کرد.

انگشت اشاره: نشان دهنده قدرت، رهبری و جاه طلبی است. این انگشت نشان دهنده یک نوع قدرت خاص است. این مسئله به خصوص در قدیم الایام وقتی پادشاهان قدرتمند در انگشت اشاره خود انگشتر می انداختند بیشتر نمود دارد. درنتیجه، انداختن انگشتر در این انگشت به شما در این زمینه کمک می کند.

انگشت وسط : نشاندهنده فردیت و هویت فرد است. این انگشت که در وسط قرار گرفته است نشاندهنده یک زندگی متعادل و متوزان است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می‌کند زندگی متعادل تری داشته باشید.

انگشت انگشتری:انگشت چهارم شماست. انگشت انگشتری دست چپ با قلب رابطه مستقیم دارد. به خاطر همین است که حلقه ازدواج در این انگشت انداخته می شود. این انگشت همچنین نشاندهنده احساسات و خلاقیت در فرد است. انداختن انگشتر در انگشت چهارم دست راست به شما کمک می کند در زندگی خود خوشبین تر باشید.

انگشت کوچک: نشاندهنده همه چیز در روابط شماست. این انگشت نشاندهنده روابط ما با محیط بیرون می‌باشد و دقیقاً مخالف شست است که به خودِ درونی ما اشاره دارد. این انگشت نشاندهنده رفتار ما با دیگران است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می‌کند روابط خود را تقویت کنید، به خصوص درمورد ازدواج. به ارتقاء روابط کاری هم کمک می‌کند.

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت || - نظر(0) -
کامپـیوتـر زن است یا مـرد؟8/7/1388

استاد زبان فرانسه در مورد مذکر یا مونث بودن اسمها توضیح میداد که پرسید :


کامپیوتر مذکر است یا مونث؟

همه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند:

- وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستم.

- با آن که داده های زیادی دارند اما نادانند.

- قرار است مشکلات را حل کنند اما در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند.

- همین که پایبند یکی از آنها شدید متوجه میشوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری از آن نصیبتان می شد.

و همه دانشجویان پسر به دلایل زیر جنس رایانه را زن اعلام کردند:

- به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد.

- کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد.

- کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند.

- همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پول خود را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: مطالب جالب آموزنده و شنیدنی | - نظر(1) -
نظر6/7/1388

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت || - نظر(3) -
فال ماه6/7/1388


فال ماه


فروردین

کاری که قصد انجامش را داری خیر است به شرط آنکه با عقل و اندیشه و توکل بر خدا عمل کنی وگرنه وقت را از دست خواهی داد.اعضای خانواده با تو یکرنگ هستندبهتر است تو هم بیشتر به زندگیت توجه کنی.سماجت تو در رسید به چیزی که میخواهی عالی است ولی سعی کن از افراد باتجربه درگذر از بحرانها کمک بگیری تا کمتر ضرر کنی و جلوی اشباهات تکراری را بگیری.

اردیبهشت

افکار مشوش و پریشان شما را گرفتار کرده است.فوری خودت را از شر این افکار خلاص کن چون اساس و پایه ای ندارند و جز خیالی واهی چیزی نیست.برخیز و بااراده،کوشش و توکل بر خدا،کاری انجام بده و از منفی بافی دست بردار.اگر از چیزی ناراحتی همین امروز آن را تغییر بده.ازآن آدمهایی نباش که با هر بادی می لرزند و جا را برای رقیبان خالی میکنند.

خرداد

اجازه نده دیگران به تو بگویند چطوری زندگی کنی و چه فکر کنی.از این شاخه به آن شاخه نپر.به حرفای کسانی که میخواهند تو را از مسیر اصلی زندگی دور سازند گوش نده.این کار تو را از مسیر اصلی و هدف واقعی زندکی ات دور ساخته.در زندگی ات باید تغییر کلی ایجاد کنی.به یاد داشته باش هیچ عملی(چه پنهان و چه آشکار)از خداوند پوشیده نیست.

تیر

هنوز زمان انجام این نیت فرا نرسیده و تمام عوامل آماده نیست.موقعیت های بیشتر پیش می آید،عجله نکن.به مجالس شاد بیشتر بروکه برای روحیه ات خوب است.اگر پای درد دل دیگران بنشینی میبینی دیگران هم غمی دارند.اگر نور ایمان واقعی را در قلب خود روشن سازی و از پرتوی انوار الهی خانه ات را روشن کنی،آنگاه کم کم به آرامش درونی دست خواهی یافت.از بگو مگو در خانه پرهیز کن.

مرداد

به انجام کاری امید داشتی و اکنون امیدت نا امید شده و خودت را به شدت غمگین میبینی.اگر چه خودت را با خاطره آن دلخوش میکنی اما ادامه این وضع موجب رنج و آزار شما میشود.بین خیالبافی تا حقیقت راهی طولانی است.اگر به زندگی دیگران نگاهی بیندازی متوجه میشوی مشکل تو حاد نیست.سعی کن بیشتر در جمع خانواده باشی.

شهریور

اگر زندگی را با تن آسایی و خوشی فراوان بخواهی ،به زودی متوجه میشوی که کل زندگی را به این طریق بر باد داده ای. تو خودت را دست کم میگیری.اگر بخواهی میتوانی پیشرفت داشته باشی.گله و شکایت دردی را دوا نمیکند،فقط گره های کور زندگی را محکم میکند.از خداوند کمک بخواه تا گشایشی در کارت به وجود آید.خوشبین باش تا آسوده زندگی کنی.

مهر

کارها و اندیشه های گذشته را رها کن که از یادآوری انها فایده ای برایت حاصل نمیشود.سعی کن در اخلاق و رفتار خودت تغییر قابل قبولی که خالی از عصبانیت باشد بدهی.برای مدت کوتاهی بین تو و یکی از نزدیکانت جدایی میفتد.این موضوع باعث میشود قدر یکدیگر را بیشتر بدانید.از یک گرفتاری خلاص شده ای.به شکرانه آن صدقه بده.

آبان

به شروع کاری فکر میکنی که انرژی زیادی از تو میگیرد.اگر صبر کنی موقعیت های بهتری پیش می آید.فعلا وقت خوشگذرانی نیست.به کارهای خود رسیدگی کن تا بعدا پشیمان نشوی.انسان قانعی هستی و به آنچه داری راضی هستی.با این فکر و اندیشه،خدا یارو یاور توست.در این ایام ممکن است نا خواسته پایت به یک در گیری کشیده شود.با سیاست خودت را از این گرفتاری خلاص کن.

آذر

قصد انجام کاری را داری که خیلی ها چون تو طالب انجام ان هستند.اگر واقعا میخواهی به این هدف برسی باید وقت، علاقه و سرمایه ات را در این راه به کار اندازی.با کسانی که شاید بتوانند تو را حمایت کنند،صحبت کن و از آنها کمک بگیر .وقت آن رسیده که دل را به دریا بزنی و شهامت و جسارت خود را نشان دهی.افکار بلند و همت عالی تو موجب میشود به درجات بالا برسی.در تمام مراحل زندگی ،خدا را فراموش نکن.

دی

از زندگیه خوبی برخوردار بودی ولی خودت را گرفتار وسوسه هایی کردی که چاره اش صبر و توکل بر خداست تا با تلاش بی وقفه خود را به مقصود برسانی به شرط آنکه اسیر هوس های شیطانی نشوی.سعی کن جزو کسانی باشی که استقامت و پشتکار را سرلوحه زندگیشان قرار میدهند.بیش از حد در زندگی نگرانی .کارها در حال اصلاح شدن هستند اما هنوز وقتش نرسیده ونیاز به صبر و شکیبایی دارد.

بهمن

دست به فعالیت جدید و خوبی زده ای و موفقیت درآن حتمی است به شرط آنکه ادامه دهی و در نیمه راه خسته نشوی.گاه زود رنج و خود خور میشوی و این موضوع در درازمدت به نفع تو نیست.اگر واقعا میخواهی به رویاهای خود جامه عمل بپوشانی باید فعالیت خود را برای رسیدن به هدف بیشتر کنی.

اسفند

رازهایی هستند که تا ابد باید در سینه خودت باقی بمانند زیرا هیچکس محرم آنها نیست.به هر کسی اعتماد نکن.به تازگی دست به کار مهمی زده ای.صلاح نیست آن را رها کنی.تردید و دودلی را از دلت بیرون کن.استوار گام بردار که خداوند یارو یاور توست.از شنیدن نصیحت خوشت نمی آیداما بد نیست به حرفهای یکی از نزدیکانت که به صداقت او ایمان داری ،بیشتر گوش دهی .او خیر خواه توست.

منبع از سایت:http://newha.blogsky.com/category/cat-8

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت || - نظر(0) -
برای زنده ماندن6/7/1388

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: عکسهای عاشقانه | - نظر(0) -
دوست داشتن مثل پروانه است6/7/1388

یه پروانه را با دستات می گیری.

بدش می خوای ببینی زنده هست؟
انگشتاتو باز کنی ....
فرار میکنه.
محکم بگیری....می میره.
دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست

دوستت دارم به چشمانی كه رنگش رنگ شبهاست

به آن نازی كه در چشم تو پیداست

به لبخندی كه چون لبخند گلهاست

به رخسارت كه چون مهتاب زیباست

به گلهای بهار و عشق و هستی

به قرآنی كه او را می پرستی

قسم ای نازنین تا زنده هستم

تو را من دوست دارم....میپرستم

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: جملات عاشقانه | - نظر(2) -
جملات پشت تریلی های جاده6/7/1388

مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده :

1- به حرمت اشک مادر توبه کردم

2- داني که چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري

3- بوق نزن شاگردم خوابه

4- بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمر

5- از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسکاري)

6- اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي کمه فاصله رو رعايت کن

7- دنبالم نيا اسيرم مي شي

8 - گشتم نبود ............نگرد نيست

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: جملات پشت تریلی های جاده | - نظر(1) -
داستان عاشقانه6/7/1388

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: داستانهای عاشقانه | - نظر(0) -
عاشقت مرد6/7/1388

نوشته شده توسط mehdi | لینک ثابت | موضوع: عکسهای عاشقانه | - نظر(0) -
بالا